نقد فلسفه پلی بوی توسط یک صاحبنظر محافظه کار آمریکایی
[توجه: ترجمه زیر صرفاً برگردان نظر نویسنده خارجی مقاله است و الزاماً دیدگاه نویسنده پست را منعکس نمی کند. ]
انستیتوی ادموند بورک برای تجدید آمریکا
نسل جدیدی از تفکر محافظه کار
هدف منصفانه: فلسفه پلی بوی استانداردهای اجتماعی را فاسد می کند
پدوفیلیا در حال رشد
پدوفیلیا نقطه مرزی بعدی لیبرالیسم است. از زمان انقلاب جنسی دهه 1960، لیبرال ها در آمریکا و اروپا از جامعه سهل گیر حمایت کرده اند. این ترقی خواهان از آزادی جنسی، حقوق هنجنس گرایی، حقوق سقط جنین، پورنوگرافی، داروهای نرم و مرگ آسان[1]طرفداری می کنند.
اکنون روشن است که موفق ترین فرد رادیکال قرن بیستم لنین یا هیتلر نبود بلکه این شخص هیو هفنر[2]بود. کمونیسم و نازیسم مرده اند. ولی هنوز فلسفه پلی بوی هیو هفنر زنده و سالم است-بخصوص، در غرب که در آن به نیروی فرهنگی غالب تبدیل شده است.
در چکیده ماهیت خود، فلسفه پلی بوی شکلی از شخص گرایی رادیکال است: «اگر حال می دهد انجامش بده».
این فلسفه پلی بوی بخصوص در اروپای غربی رایج است. این منطقه زمانی مهد تمدن مسیحی بود. اروپایی ها غول هایی مثل چارلمان[3]، سنت توماس آکیناس و شکسپیر را پرورش دادند- که این موضوع فرهنگ آنان را طی سال های 1500 تا 1918 به پیشرفته ترین فرهنگ در تاریخ جهان تبدیل کرد. امروزه، اروپای غربی سایه ضعیفی از خود سابق خویش است. این منطقه به سنگر لیبرالیسم پست-مدرن تبدیل گشته است. تحت پوشش تحمل و باز بودن، یک بربریت فرهنگی آزاد شده است، که در حال حاضر همه سنت ها و استانداردها را سر راه خود نابود می سازد. طلاق متداول است. پورنوگرافی فراگیر می باشد. سقط جنین عرف شده است. داروها، تک والدی(مادر تنها)، بی بند و باری دوره نوجوانی، دوجنس گرایی[4]و هم جنس گرایی «گزینه های سبک زندگی» قابل قبول می باشند.
طلایه دار انقلاب اخلاقی اروپا هلند است، که به شکل گسترده به عنوان «کرانه چپ» قاره شناخته میشود. هلندی ها یکی از سهل گیرترین و منحط ترین جوامع روی زمین را ایجاد کرده اند. در ناحیه چراغ سرخ(Red Light) آمستردام، فروشگاه های سکس، موزه های سکس و باشگاه های سکس وجود دارد. فاحشه ها بدن های خود را در ویترین های جلوی فروشگاهی تبلیغ میکنند، با این امید که مشتریان بالقوه را تطمیع نمایند. ماریجوانا نیز قانونی است. مواد در کافه ها به فروش رسیده و در انظار عمومی دود میشود. سال ها پیش، حتی هلندی ها قانونی تصویب کردند که مرگ آسان و خودکشی با کمک پزشک را قانونی میکرد.
با این حال، در هلند همچنان تولید پورنوگرافی کودک و انجام بچه بازی ممنوع است. این ممکن است به زودی تغییر یابد. حزب جدید خیریه، آزادی و گوناگونی از کاهش سن قانونی سکس از 16 به 12 حمایت می کند. بچه بازهای هلندی همچنین درخواست دارند که پورنوگرافی کودک و سکس با حیوانات مجاز گردد. بعلاوه، این حزب اصرار دارد که شهروندان باید اجازه یابند برهنه به مکان های عمومی بروند.
«ما می خواهیم هاگ[5] را تکان دهیم و بیدار کنیم!» عهدی است که پدوفیل های هلندی می بندند. هدف نهایی آنها از میان برداشتن هرگونه محدودیت بر روی سن قانونی برای سکس با کودکان است.
«منع تنها بچه ها را کنجکاو میکند»، آد وان دن برگ[6]، یکی از پایه گذاران حزب، به یک روزنامه هلندی گفت.
حتی برای خود هلندی ها هم این کمی زیادی است، اخبار ایجاد این حزب خشم عموم را برانگیخته است. نظرسنجی ها نشان میدهند که 82 درصد از دولت می خواهند جلوی رشد این حزب نو را بگیرد و 67 درصد بر این باورند که ترویج پدوفیلیا باید غیرقانونی باشد.
علیرغم آگاهی هلندی ها، عموم باید بفهمند که پدوفیلیا یک محصول جانبی طبیعی و منطقی فلسفه پلی بوی است. جامعه ای مبتنی بر هدونیسم، آزادی جنسی و مجوز شخصی دفاع مؤثری در برابر منحرف های درنده خو نداری که متقاضی بردباری و حقوق مساوی می باشند. اروپایی ها کامجویی جنسی را به عنوان معیار سنجش رضایت شخصی قرار داده اند و بنابراین درب را برای پدوفیل ها و متصدیان پورنوگرافی کودک باز گذاشته اند تا آنها جایگاهی در جامعه عامه برای خود مطالبه کنند.
به بیان ساده بچه بازهای هلندی درحال سوق دادن انقلاب جنسی به نقطه منطقی بیمار و منحرف آن هستند. اگر کودکان می توانند آزادانه تصاویر جنسی گرافیکی را در تلویزیون و اینترنت ببینند، اگر دائماً به آنها گفته می شود که سکس هدف غایی-گاهی تنها هدف واقعی- در زندگی است، و اگر به آنها دوره های آموزشی سکس و کاندوم در مدارس دولتی و در سنین 12 و 13 سال ارائه میشود، آنگاه چرا باید محدودیت هایی بر روی فعالیت [جنسی] آنها با بالغین اعمال شود. اگر نوجوان های کم سن و سال میتوانند با همدیگر سکس رضایتی[7] داشته باشند، چرا با بالغین هم نه؟
انحطاط اخلاقی اروپا در همین حقیقت آشکار است که بچه بازهای هلندی این اعتماد بنفس را مییابند که به صورت عام درخواست کنند که دولت «حق» آنها برای طعمه قرار دادن کودکان را به رسمیت بشناسد. به مدت چندین دهه، نخبگان لیبرال اروپا از یک اومانیسم سکولار بی محتوا حمایت کرده اند که درصدد نابودی اساس انضباط محافظه کار قدیمی − مسیحیت، دولت ملی و خانواده سنتی− است. هدف آنها چیزی نیست جز یک هدف انقلابی نیست: تبدیل قاره به یک ابرایالت سوسیالیست که در آن افراد در یک فرهنگ جنسی و مصرف گرایی بزرگتر غرق شده اند.
کلاس سیاسی اروپا امیدوار است که، با وابسته کردن شهروندی خود به سکس، کالاهای مصرفی و رفاه اجتماعی، پروژه روشن فکرسازیِ یک مدینه فاضله مبتنی بر عقل، الحاد و آزادی شخصی را تثبیت کنند. مارکسیست ها به دنبال استفاده از کشمکش طبقه ای برای سرنگونی تمدن بورژوازی مسیحی بودند؛ لیبرال های مابعد دهه 1960 از سکس برای رسیدن به همان اهداف استفاده کرده اند.
بسیاری از این موضوعات بیش از 50 سال پیش توسط دو رمان نویس قرن نوزدهم که در نوع خود برجسته ترین بودند پیش بینی شده بود: جورج اورول[8] و آلدوس هاکسلی[9]. اثرهای اورول، به خصوص «قلعه حیوانات»[10] و «1984»[11]، با زیرکی بالایی تاریکی را در قلب توتالیتاریانیسم[12] نشان داد. با این حال، اورول، متوجه نشد که نازیسم و کمونیسم- با اخلاقیات قلدر-چکمه ای[13]، اردوگاه های مرگ، برنامه های استقلال اقتصادی، و کنترل دولتی کامل بر روی همه جنبه های زندگی- خام تر، بی هنرتر و زمخت تر از آن بودند که جذبه ای عمومی به مدت زمان طولانی داشته باشند.
هرچند به اندازه اورول معروف یا تأثیرگذار نبود، هاکسلی حتی باهوش تر بود. هاکسلی در رمان ابتکاری و آینده نگر خود، «دنیای شجاع جدید»[14]، هشدار داد که جوامع مصرف کننده میتوانند به اندازه رژیم های توتالیتارین(تمرکزگرا) مخرب باشند−وهمراه با جذبه عمومی بالقوه بسیار بیشتر. هاکسلی، در رمان خود جامعه ای بسیار شبیه اروپای امروز توصیف کرد- لذت جویانه، مصرف گرا، دارای پیچیدگی تکنولوژیک، آسان گیر از لحاظ جنسی (و منحرف) و بدون خدا. او جامعه ای را ارائه نمود که سکس و مرگ را پرستش می کند؛ یعنی خالی، بی ریشه، عاری از همه احساسات و معانی. به عبارت دیگر، هاکسلی مدینه سیئه[15] ای را ترسیم میکند که در آن انسان ها به تدریج قیودات اخلاقی و روحانی خود و روح واقعی خود را در ازای ارگاسمها، مواد مخدر و ابزارهای علمی تمام نشدنی از دست میدهند. هاکسلی فهمید که مردم نسبت به اصل لذت بهتر از اصل مبتنی بر درد پاسخ میدهند. از این رو، این موضوع توضیح میدهد که چرا فلسفه پلی بوی در سراسر اروپا و به میزان کمتری اینجا، در آمریکا پیروز شده است.
این انقلاب جنسی- همانند دیگر انقلاب ها در فرانسه، روسیه شوروی و آلمان نازی- آسیب اجتماعی فراوانی را موجب شده و زندگی ها را متلاشی کرده است. از دهه 1960، نهضت آزادی جنسی به دهها میلیون ازدواج شکسته، خانه شکسته، تولدهای خارج از ازدواج مربوط به نوجوانان، میلیون ها مورد ابتلا به بیماری های مقاربتی، 25 میلیون مرگ ناشی از بحران ایدز (بیماری همه گیری که به میزان زیاد مردان همجنسبازی را تحت الشعاع قرار میدهد که مبادرت به سکس غیرایمن میکنند)، و کشتن نوزادان بواسطه سقط جنین انجامیده است.
تنها در آمریکا، از زمان تصمیم رو وی وید در سال 1973، بیش از 50 میلیون کودک متولد نشده توسط این عملکرد غیرانسانی کشته شده اند- این رقم معادل تعداد کل کسانی است که طی جنگ جهانی دوم در اروپا جان باختند. به بیان مختصر، انقلاب جنسی دریایی از سیه روزی انسانی را آزاد کرده است.
علیرغم مطالب بیان شده این التهاب انقلاب همچنان ادامه دارد. اکنون موج بعدی قربانیان کودکان و نوجوانان خواهند بود. آنها با چشم انداز زندگی در دنیایی روبرو خواهند شد که دارد نسبت به ترکتازیهای بچه بازها و متصدیان پورنوگرافی کودکان با اغماض تر یا در کمترین مرتبه، بی اهمیت میشوند.
«اگر خدا نباشد، همه چیز مجاز است»، رمان نویس روسی، تئودور داستایوفسکی مینویسد.
پیشگامان ضدمسیحی، سکولار در حال ایجاد یک دنیای شجاع جدید هستند، دنیایی که در آن همه چیز حقیقتاً مجاز است—و هیچ کس، حتی جوان و بی گناه، اهمیتی ندارند.
-جفری تی کونر[16] رئیس مؤسسه ادموند بورک برای تجدید آمریکا است.
مترجم: مهدی حقگو
تاریخ: 13/1/93
[1] euthanasia
[2] Hugh Hefner
[3] Charlemagne
[4] bisexuality
[5] The Hague= شهری در هلند
[6] Ad van den Berg
[7] Consensual sex
[8] George Orwell
[9] Aldous Huxley
[10] Animal Farm
[11] Nineteen Eighty-Four
[12] totalitarianism
[13] jackboots ethics
[14] Brave New World
[15] dystopia
[16] Jeffrey T. Kuhner
- ۹۳/۰۱/۱۴